مير تقي الدين كاشاني
407
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ببند از رشتهء اميد پاى مرغ دل ور نه * نخواهى يافتن بازش چو در پرواز مىآيد بخواه از من براى امتحان جان و تماشا كن * ببين بارى كه كارى از من جانباز مىآيد * * * به وقت رفتن از كويت به فكر زلفت افتادم * نجنبيدم ز جا پنداشتى كردند زنجيرم سگ صياد صيدت چون شكارانداز مىگردد * مَلَك خود را ميان جرگه مىگيرد كه نخجيرم * * * مستى حسن ببينيد كه جا كرده مدام * همچو جان در بدن و نيست خبردار از من * * * سپردى چون به هجرانم مزن طعنم ز خوشحالى * كه از من آنقدر دور است خوشحالى كه من از تو * * * چرا اى رقيب از تو آزرده باشم * حريف تو هستم « 1 » اگر مرده باشم نه لطفى نه جورى بلى پيش او چه * اگر زنده باشم ، اگر مرده باشم تو خود گو چو مىداده باشى به غيرى * چه جان داده باشم چه خون خورده باشم * * * خوش آن كز بعد چندين انتظار از رهگذار او * ز نوميدى چو برخيزم ز جا بينم كه مىآيد * * * ز فريادى كه من بر در كنم ناگه كه خواهد شد * تو مست حسنى و مستند اهل انجمن از تو * * *
--> ( 1 ) . اصل : باشم .